در اخلاق درویشان حکایت چهل و پنجم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-اخلاق-درویشان-حکایت-چهل-و-پنجم

  1. پیرمردی لطیف در بغداد

    دختر خود بکفشدوزی داد

  2. مردک سنگدل چنان بگزید

    لب دختر که خون ازو بچکید

  3. بامدادان پدر چنان دیدش

    پیش داماد رفت و پرسیدش

  4. کای فرومایه این چه دندانست

    چند خائی لبش نه انبانست

  5. بمزاحمت نگفتم این گفتار

    هزل بگذار و جد ازو بردار

  6. خوی بد در طبیعتی که نشست

    ندهد جز بوقت مرگ از دست

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.