-
یکی برد با پادشاهی ستیز
به دشمن سپردش که خونش بریز
-
گرفتار در دست آن کینه توز
همی گفت هر دم به زاری و سوز
-
اگر دوست بر خود نیازردمی
کی از دست دشمن جفا بردمی
-
بتا جور دشمن به دردش پوست
رفیقی که بر خود بیازرد دوست
-
تو با دوست یکدل شو و یک سخن
که خود بیخ دشمن برآید ز بن
-
نپندارم این زشت نامی نکوست
به خشنودی دشمن آزار دوست
در توبه و راه صواب حکایت سیزدهم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-توبه-و-راه-صواب-حکایت-سیزدهم
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


