در فضیلت قناعت حکایت سوم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-فضیلت-قناعت-حکایت-سوم

  1. درویشی را شنیدم که در آتش فاقه همیسوخت و خرقه بر خرقه همی دوخت و تسکین خاطر مسکین را همیگفت

  2. بنان خشک قناعت کنیم و جامه دلق

    که بار محنت خود به که بار منت خلق

  3. کسی گفتش چه نشینی که فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کرمی عمیم میان بخدمت آزادگان بسته و بر در دلها نشسته

  4. اگر بر صورت حال تو چنانکه هست مطلع گردد پاس خاطر عزیزان منت دارد گفت خاموش که در پسی مردن به که حاجت پیش کسی بردن

  5. هم رقعه دوختن به و الزام کنج صبر

    کز بهر جامه رقعه بر خواجگان نبشت

  6. حقا که با عقوبت دوزخ برابرست

    رفتن بپایمردی همسایه در بهشت

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.