-
چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
-
مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی
-
ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرم
-
که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی
-
می از جام مودت نوش و در کار محبت کوش
-
به مستی بی خمارست این می نوشین اگر نوشی
-
سخن ها داشتم دور از فریب چشم غمازت
-
چو زلفت گر مرا بودی مجال حرف در گوشی
-
نمی سنجد و می رنجند ازین زیبا سخن سایه
-
بیا تا گم کنم خود را به خلوت های خاموشی
افسانه ی خاموشی
سایه
https://www.sherfarsi.ir/saye/افسانه-ی-خاموشی
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


