-
بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
-
وز لهیب آرزویی روشن و خوش تاب
-
شعله می افراشت
-
وینک از خاکستری پوشیده
-
کز وی جز خموشی چشم نتوان داشت
-
می چکئ اشک نگاهم تلخ
-
می چکد اشک نگاهم نیز در آن جام زهرآگین
-
کز شرنگ بوسه لبریزست
-
وز فسونی تازه می خواند مرا هر دم که
-
باز آ این چه پرهیزست
-
وز نهیب گور سرد چشم او
-
کاندر آن هرگونه امیدی فرو مرده ست
-
پای واپس می نهم
-
بی نیازی از بوسه ای پر شور
-
کز فریبی تازه می رقصد در آن لبخند
-
بی نیاز از خنده ای دلبند
-
کز فسونی تازه می جوشد در آن آواز
-
می چکد اشک نگاهم باز
-
بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
-
وینک از خاکستر اندوه پوشیده ست
-
در میان این خموش آباد بی حاصل
-
در سکوت چیره ی این شام بی فرجام
-
می چکد اشک نگاهم بر مزار دل
-
می سراید قصه ی درد مرا با سنگ چشم او
-
با غمی کاندر دلم زد چنگ
-
وز پلاس هستی ام بگسیخت تار و پود
-
می روم می گویمش بدرود
-
وز نگاهی خسته و پژمرده چون مهتاب پاییز ملال انگیز
-
می گذارم بر مزار آرزوهایم گلی ویران
-
یادگار آن امید گم شده آن عشق یادآویز


