-
دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم
-
محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم
-
تاریک و تهی پشت و پس اینه ماندیم
-
هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم
-
خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ
-
باطل به امید سحری زین شب گوریم
-
زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن
-
هر چند که با حوصله ی سنگ صبوریم
-
گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست
-
زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم
-
با همت والا که برد منت فردوس
-
از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم
-
او پیل دمانی ست که پروای کسش نیست
-
ماییم که در پای وی افتاده چو موریم
-
آن روشن گویا به دل سوخته ی ماست
-
ای سایه چرا در طلب آتش طوریم
روشن گویا
سایه
https://www.sherfarsi.ir/saye/روشن-گویا
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(8000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(8000 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(8000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(8000 تومان)


