-
گردنی می افراشت
-
سرش از چرخ فراتر می رفت
-
آسمان با همه اخترهاش
-
بوسه می زد به سر انگشتش
-
سکه خورشید
-
بود در مشتش
-
یک سر و گردن
-
گاه
-
نه کم از فاصله کیهانی ست
-
وز سرافرازی تا خواری
-
جز یک سر مو فاصله نیست
-
او سری خم کرد
-
و آسمان با همه اخترهاش
-
دور شد از سر او


