-
دل می ستاند از من و جان می دهد به من
-
آرام جان و کام جهان می دهد به من
-
دیدار تو طلیعه ی صبح سعادت است
-
تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من
-
دلداده ی غریبم و گمنام این دیار
-
زان یار دلنشین که نشان می دهد به من
-
جانا مراد بخت و جوانی وصال توست
-
کو جاودانه بخت جوان می دهد به من
-
می آمدم که حال دل زار گویمت
-
اما مگر سرشک امان می دهد به من
-
چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
-
شوقت اگر هزار زبان می دهد به من
-
آری سخن به شیوه ی چشم تو خوش ترست
-
مستی ببین که سحر بیان می دهد به من
-
افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق
-
این بوی زلف کیست که جان می دهد به من
شرم و شوق
سایه
https://www.sherfarsi.ir/saye/شرم-و-شوق
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


