-
کو پای آن که باز به کوی شما رسم
-
آنجا مگر به یری باد صبا رسم
-
جایی که قاصدان سحر راه گم کنند
-
من مانده در غروب بیابان کجا رسم
-
در راه عشق او چه سواران که پی شدند
-
آنگاه من پیاده ی بی دست و پا رسم
-
بانگ غمم که رفتم و سر کوفتم به کوه
-
دیگر اگر به گوش رسم چون صدا رسم
-
اندوه نامرادی اسکندرم کشد
-
چون خضر اگر به چشمه ی آب بقا رسم
-
گفتم ز فیض جام شما کام ما رواست
-
باور نداشتم که بدین ناروا رسم
-
درد برهنگان جهانم به ره کشید
-
هرگز نخواستم که به اسب و قبا رسم
-
می آمدم که در شب این دل گرفتگان
-
چون باد صبح با نفس دلگشا رسم
-
بنمایمت که در دل تنگم چه ناله هاست
-
چون نای اگر به همنفسی آشنا رسم
-
مردم در این خیال و هنوزم امید هست
-
کآخر به دیده بوسی آن دل ربا رسم
-
یکی شب چراغ صاعقه گیرم به راه صبح
-
وانگاه همچو رعد به بانگ رسا رسم
-
چون سایه گرچه در شب تاریک گم شدم
-
در روشنای روز ز هر سو فرا رسم


