-
-
نگاه کن چه فرو تنانه بر خاک می گسترد
-
آنکه نهال نازک دستانش
-
از عشق
-
خداست
-
و پیش عصیانش
-
بالای جهنم
-
پست است
-
آن کو به یکی آری می میرد
-
نه به زخم صد خنجر
-
و مرگش در نمی رسد
-
مگر آنکه از تب وهن
-
دق کند
-
قلعه یی عظیم
-
که طلسم دروازه اش
-
کلام کوچک دوستی است
-
-
انکار عشق را
-
چنین که بر سر سختی پا سفت کرده ای
-
دشنه ای مگر
-
به آستین اندر
-
نهان کرده باشی
-
که عاشق
-
اعتراف را چنان به فریاد آمد
-
که وجودش همه
-
بانگی شد
-
-
نگاه کن
-
چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
-
به خاک می شکند
-
رخساره ای که توفانش
-
مسخ نیارست کرد
-
چه فروتنانه بر آستانه تو به خاک می افتد
-
آنکه در کمر گاه دریا
-
دست
-
حلقه توانست کرد
-
نگاه کن
-
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
-
آنکه مرگش
-
میلاد پر هیا هوی هزار شهزاده بود
-
نگاه کن


