-
بودن
-
یا نبودن
-
بحث در این نیست
-
وسوسه این است
-
شراب زهر آلوده به جام و
-
شمشیر به زهر آب دیده
-
در کف دشمن
-
همه چیزی
-
از پیش
-
روشن است و حساب شده
-
و پرده
-
در لحظه معلوم
-
فرو خواهد افتاد
-
پدرم مگر به باغ جتسمانی خفته بود
-
که نقش من میراث اعتماد فریبکار اوست
-
وبستر فریب او
-
کامگاه عمویم
-
من این همه را
-
به ناگهان دریافتم
-
با نیم نگاهی
-
از سر اتفاق
-
به نظاره گان تماشا
-
اگر اعتماد
-
چون شیطانی دیگر
-
این قابیل دیگر را
-
به جتسمانی دیگر
-
به بی خبری لا لا نگفته بود
-
خدا را
-
خدا را
-
چه فریبی اما
-
چه فریبی
-
که آنکه از پس پرده نیمرنگ ظلمت به تماشا نشسته
-
از تمامی فاجعه
-
آگاه است
-
وغمنامه مرا
-
پیشاپیش
-
حرف به حرف
-
باز می شناسد
-
در پس پرده نیمرنگ تاریکی
-
چشمها
-
نظاره درد مرا
-
سکه ها از سیم وزر پرداخته اند
-
تا از طرح آزاد گریستن
-
در اختلال صدا و تنفس آن کس
-
که متظاهرانه
-
در حقیقت به تردید می نگرد
-
لذتی به کف آرند
-
از اینان مدد از چه خواهم که سرانجام
-
مرا و عموی مرا
-
به تساوی
-
در برابر خویش به کرنش می خوانند
-
هرچندرنج من ایشان را ندا در داده باشد که دیگر
-
کلادیوس
-
نه نام عم
-
که مفهومی است عام
-
وپرده
-
در لحظه محتوم
-
با این همه
-
از آن زمان که حقیقت
-
چون روح سرگردان بی آرامی بر من آشکاره شد
-
و گند جهان
-
چون دود مشعلی در صحنه دروغین
-
منخرین مرا آزرد
-
بحثی نه
-
که وسوسه ئی است این
-
بودن
-
یا
-
نبودن


