-
ز شب نیمی گذشت و پرتو ماه
-
به کنج کلبه ام ناخوانده سر زد
-
سپیدی بر سیاهی های جانم
-
ز نو نقشی دگر رنگی دگر زد
-
میان چند نقش دود مانند
-
یکی زان دیگرانم زنده تر بود
-
رخش ازمستی او راز می گفت
-
دو چشمش از شرر سوزنده تر بود
-
نگاهش همره صد شکوه می ریخت
-
شرار کینه بر پیراهن او
-
ز خشمی آتشین پیچیده می شد
-
به چنگش گوشه یی از دامن او
-
خروشی زد که دیدی شعله بودی
-
به بر بگذشتمت در من گرفتی
-
به سختی خرمنی را گرد کردم
-
به آسانی در این خرمن گرفتی
-
تو را دانسته بودم فتنه سازی
-
ولی از فتنه ات پروا نکردم
-
کجا تاج گلت بر سر نهادم
-
اگر خود را چنین رسوا نکردم
-
بر این گفتار چندان تلخی افزود
-
که نازک خاطرم رنجید و آزرد
-
دلم پر خون شد و چشمم پر از اشک
-
غرورم پست شد نابود شد مرد
-
نمی دانم ز من پاسخ چه بودش
-
به اشکی یا به آهی یا نگاهی
-
همین دانم که او این نکته دریافت
-
ز جان دردمند بیگناهی
-
مگو کز شعله ی دیوانه ی تو
-
مرا دامان چرا باید بسوزد
-
که گر این شعله خاموشی نگیرد
-
بسوزد آن چه را باید بسوزد


