-
ساغر به کف گرفته و خندانی
-
این خون توست وای چه می نوشی
-
رگ را گسسته ای که شراب است این
-
بهر فنای خویش چه می کوشی
-
تا لحظه یی کشیده کنی قامت
-
بر قلب خود گذاشته ای پا را
-
با این دل شکسته نمی ارزد
-
دیدن جمال و جلوه ی دنیا را
-
آخر بگو که عطر جوانی را
-
از غنچه ی خیال که می بویی
-
آخر بگو که گرمی و شادی را
-
در شعله ی نگاه که می جویی
-
ای آشنا به خلوت شبهایت
-
مهتاب دیدگان که می خندد
-
وان بوسه های خامش پنهانت
-
راه سخن به لعل که می بندد
-
ای اخگر نهفته به خاکستر
-
فریاد از برای که می سوزی
-
افسرده می شوی و نمی دانم
-
پنهان ز ماجرای که می سوزی
-
ای باز تیزپر که گرفتاری
-
بر پای خویش بند که را داری
-
ای شیر پر غرور که در دامی
-
بر سر بگو کمند که را داری
-
دردا که راز داری ی چشمانت
-
جان مرا ز سینه به لب آورد
-
کاوش درین غروب پر از ابهام
-
از بهر من سیاهی شب آورد
-
ای رمز ناگشوده کلیدت را
-
در دست عاج فام که پنهان کرد
-
ای موج ناغنوده کدامین عشق
-
سرگشته ات ز گردش توفان کرد
-
ای غنچه ی جوانی و سر مستی
-
نشکفته از چه سوخته گلبرگت
-
گر اشک دیده می کندت شاداب
-
بگذار ره ببندم بر مرگت
-
ای چهره ی نهفته به تاریکی
-
بگذار آشنای تو باشم من
-
بگذار تا نهان تو را بینم
-
بر درد تو دوای تو باشم من


