-
رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو
-
آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو
-
چون روزگار غم که رود رفته ایم و یار
-
حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو
-
چون می روم به بستر خود می کشد خروش
-
هر ذره ی تنم به نیازی که یار کو
-
آرید خنجری که مرا سینه خسته شد
-
از بس که دل تپید که راه فرار کو
-
آن شعله ی نگاه پر از آرزو چه شد
-
وان بوسه های گرم فزون از شمار کو
-
آن سینه یی که جای سرم بود از چه نیست
-
آن دست شوق و آن نفس پر شرار کو
-
رو کرد نوبهار و به هر جا گلی شکفت
-
در من دلی که بشکفد از نوبهار کو
-
گفتی که اختیار کنم ترک یاد او
-
خوش گفته ای ولیک بگو اختیار کو


