-
همنفس همنفس مشو نزدیک
-
خنجرم آبداده از زهرم
-
اندکی دورتر که سر تا پا
-
کینه ام خشم سرکشم قهرم
-
لب منه بر لبم که همچون مار
-
نیش در کام خود نهان دارم
-
گره بغض و کینه یی خاموش
-
پشت این خنده در دهان دارم
-
سینه بر سینه ام منه که در آن
-
آتشی هست زیر خاکستر
-
ترسم آتش به جانت اندازم
-
سوزمت پای تا به سر یکسر
-
مهربانی امید داری و من
-
سرد و بی رحم همچو شمشیرم
-
مار زخمین به ضربت سنگم
-
ببر خونین ز ناوک تیرم
-
یادها دارم از گذشته ی خویش
-
یادهایی که قلب سرد مرا
-
کرده ویرانه یی ز کینه و خشم
-
که نهان کرده داغ و درد مرا
-
یاد دارم ز راه و رسم کهن
-
که دو ناساز ابه هم پیوست
-
من شدم یادگار این پیوند
-
لیک چون رشته سست بود گسست
-
خیرگی های مادر و پدرم
-
آن دو را فتنه در سرا افکند
-
کودکی بودم و مرا ناچار
-
گاه از این گاه از آن جدا افکند
-
کینه ها خفته گونه گونه بسی
-
در دل رنجدیده ی سردم
-
گاه از بهر نامرادی ی خویش
-
گه پی دوستان همدردم
-
کودکی هر چه بود زود گذشت
-
دیده ام باز شد به محنت خلق
-
دست شستم ز خویش و خاطر من
-
شد نهانخانه ی محبت خلق
-
دیدم آن رنج ها که ملت من
-
می کشد روز و شب ز دشمن خویش
-
دیدم آن نخوت و غرور عجیب
-
که نیارد فرود گردن خویش
-
دیدم آن قهرمان که چندین بار
-
زیر بار شکنجه رفت از هوش
-
لیک آرام و شادمان جان داد
-
مهر نگشوده از لب خاموش
-
دیدم آن چهره ی مصمم سخت
-
از پس میله های سرد و سیاه
-
آه از آن آخرین ز لبخند
-
وای از آن واپسین ز دیده نگاه
-
ددیم آن دوستان که جان دادند
-
زیر زنجیر با هزار امید
-
دیدم آن دشمنان که رقصیدند
-
در عزای دلاوران شهید
-
همنفس همنفس مشو نزدیک
-
خنجرم آبداده زهرم
-
اندکی دورتر که سر تا پا
-
کینه ام خشم سرکشم قهرم
-
خنجرم خنجرم که تیزی خویش
-
بر دل خصم خیره بنشانم
-
آتشم آتشم که آخر کار
-
خرمن جور را بسوزانم


