-
آن دیده که با مهر به سویم نگران بود
-
دیدم که نهانی نظرش با دگران بود
-
آن اختر تابنده که پنداشتمش عشق
-
تا سوی من آمد چو شهابی گذران بود
-
بشکست مرا پشت ز سردی که به من کرد
-
من شاخه ی گل بودم و او برف گران بود
-
با آب روان برگ گل ریخته می رفت
-
خوش آن که چنین در سفرش هم سفران بود
-
نرگس ز چه با غنچه در آمیخت که مشکل
-
با کور دلان صحبت صاحب نظران بود
-
رقصید و به همراه صبا طره برافشاند
-
گفتی که چو ما بید زآشفته سران بود
-
در کوه نشستیم که با لاله نشینیم
-
با داغ دلان الفت خونین جگران بود
-
سیمین دگر امروز ندارد خبر از خویش
-
با آنکه خود آرام دل بیخبران بود


