-
بیا که رقص کنان جام را به شانه کشم
-
به بزم گرم تو چون شعله یی زبانه کشم
-
به ککل تو نهم چهره و بگریم زار
-
به تار عشق ز الماس سفته دانم کشم
-
شوم چو پرتو مهتاب و تابم از روزن
-
که تن به بستر گرمت بدین بهانه کشم
-
شوم درخت برومند وسرکشم از بام
-
که دست شوق تو را سوی بام خانه کشم
-
شوم چو برق جهان سوز خشمگین که مگر
-
به کوه درد و غمت سخت تازیانه کشم
-
هزار چک دلم شد ز تاب این حسرت
-
که پنجه در سر زلفت بسان شانه کشم
-
به چشم سرمه کشم تا دلت بلرزد سخت
-
هنر بود که خدنگی براین نشانه کشم
-
شبی به کلبه ی سیمین اگر به روز آری
-
دمار از غم ناسازی زمانه کشم


