-
چه می بینم خدایا باورم نیست
-
تویی همرزم من هم سنگر من
-
چه می بینم پس از یک چند دوری
-
که می لرزد ز شادی پیکر من
-
تو را می بینم و می دانم امروز
-
همان هستی که بودی سال ها پیش
-
درین چشم و درین چهر و درین لب
-
نشانی نیست از تردید و تشویش
-
تو رامی بینم و می لرزم از شوق
-
که دامان تو را ننگی نیالود
-
پرندی پرتو خورشید آری
-
نکو دانم که با رنگی نیالود
-
تو را می دانم ای همگام دیرین
-
که چون کوه گران و استواری
-
نه از توفان غم ها می هراسی
-
نه از سیل حوادث بیم داری
-
غروری در جبینت می درخشد
-
نگاهت را فروغی از امیدست
-
تو می دانی به هر جای و به هر حال
-
شب تاریک را صبحی سپیدست
-
ز شادی می تپد دل در بر من
-
به چشمم برق اشکی می نشیند
-
بلی اشکی که چشمانم به صد رنج
-
فرو می بلعدش تا کس نبیند


