-
دل دیوانه ام ای دوست اگر یار تو می شد
-
به خدا تا دو جهان هست وفادار تو می شد
-
دیگران بسته ی زنجیر تو هستند چه سازم
-
ورنه دانی دل دیوانه گرفتار تو می شد
-
مژه می زد به رخ زرد و غمینم رقم خون
-
تا سخن ساز غمت کلک گهربار تو می شد
-
من بر آن سینه ی محزون سر خود را ننهادم
-
که گرانبار ز غم بود و گران بار تو می شد
-
به تسلای تو می رفت سخن ها به زبانم
-
دل بیمار مرا بین که پرستار تو می شد
-
خوب شد خوب شد ای شمع که پروانه نداری
-
که غم سوختنش مایه ی آزار تو می شد
-
همچو خاتم به دهان می شدت انگشت ندامت
-
گر کسی ای گهر پاک خریدار تو می شد
-
تا به آغوش من از تابش خورشید گریزی
-
کاش یک روز تنم سایه ی دیوار تو می شد
-
تا گشایی دل تنگش به سرانگشت نوازش
-
کاش دلباخته سیمین گره کار تو می شد


