سودای محال
سیمین
https://www.sherfarsi.ir/simin/سودای-محال

  1. شب گذشت و سحر فراز آمد

  2. دیده ی من هنوز بیدار است

  3. در دلم چنگ می زند اندوه

  4. جانم از فرط رنج بیمار است

  5. شب گذشت و کسی نمی داند

  6. که گذشتش چه کرد با دل من

  7. آن سر انگشت ها که عقل گشود

  8. نگشود ای دریغ مشکل من

  9. چیست این آرزوی سر در گم

  10. که به پای خیال می بندم

  11. ز چه پیرایه های گوناگون

  12. به عروس محال می بندم

  13. همچو خاکسترم به باد دهد

  14. آخر این آتشی که جان سوزد

  15. دامن اما نمی کشم کاتش

  16. سوزدم لیک مهربان سوزد

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.