-
از میان خبرها
-
آبشار بلند چون مسواک
-
تن به دندان صخره ها می زد
-
رشته های سپید سیمینش
-
بر تن صخره ها جلا می زد
-
سنگ ها چون شکسته دندان ها
-
نامرتب سیاه افتاده
-
بستر آبشار چون دهنی
-
از غریبی به زجر جان داده
-
ماه چون شمع بی فروغ عزا
-
دشت چون مرده خفته در نورش
-
مرده شو بود و دمبدم می ریخت
-
بر تن دشت گرد کافورش
-
رود مجروح وار در بستر
-
گریه می کرد و ناله سر می داد
-
محتضروار پیچ و تاب تنش
-
گویی از مردنش خبر می داد
-
در دل سخت کوه مردی چند
-
در پی صخره یی گران کندن
-
سنگشان سخت و کارشان سنگین
-
کوه کندن نه بلکه جان کندن
-
نه همه روز بلکه شب ها نیز
-
کوه کاویده سنگ ساییده
-
هر کجا بازمانده بیل و کلنگ
-
ناخن و مشت و چنگ ساییده
-
کار بسیار و مزد بی مقدار
-
نه فراخورد کارشان پاداش
-
به تمنای نان بی خورشی
-
روز در التهاب و شب به تلاش
-
در دل کوه کنده دالانی
-
سخت بی انتها و سخت دراز
-
تا از آن ره گروه رهگذارن
-
سوی دریا برند راه به ناز
-
لیک ایام سفله کیشی کرد
-
کوه لرزید و صخره ها افتاد
-
چند فریاد و بعد خاموشی
-
زندگی مرد و از صدا افتاد
-
چند پیکر شکسته سینه و سر
-
خاکشان تخت و سنگ بالین بود
-
مرده ریگی که ماند از آنان
-
کاسه و کوزه ی سفالین بود


