-
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز
-
می برم جسمی و جان در گرو اوست هنوز
-
هر چه او خواست همان خواست دلم بی کم و کاست
-
گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز
-
گر چه با دوری ی او زندگیم نیست ولی
-
یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوز
-
بر سرو سینه ی من بوسه ی گرمش گل کرد
-
جان حسرت زده زان خاطره خوشبوست هنوز
-
رشته ی مهر و وفا شکر که از دست نرفت
-
بر سر شانه ی من تاری از آن موست هنوز
-
بکشد یا بکشد هر چه کند دم نزنم
-
مرحبا عشق که بازوش به نیروست هنوز
-
هم مگر دوست عنایت کند و تربیتی
-
طبع من لاله ی صحرایی ی خودروست هنوز
-
با همه زخم که سیمین به دل از او دارد
-
می کشد نعره که آرام دلم اوست هنوز


