-
در شعر های من
-
خورشید
-
از موضع مضایقه می تابد
-
خورشیدهای زرد مقوایی
-
و آسمان سربی
-
با بادهای سر
-
در شعر های من جریان دارد هر چند
-
این برگهای کاهی
-
با این حروف سربی سنگین
-
بر بالهای باد سفر می کنند
-
اما
-
خورشید های شعر من اینجا
-
خورشید نیستند اینجا
-
خورشیدهای شعر مرا باد می برد
-
این درد کوچکی نیست
-
در روستای ما
-
مردم
-
شعر مرا به شور نمی خوانند
-
گو یا زبان شعر مرا دیگر
-
این صادقان ساده نمی دانند
-
و برگهای کاهی شعرم را
-
شعری که در ستایش گندم نیست
-
یک جو نمی خرند
-
از من گذشت
-
اما دلم هنوز
-
با لهجه ی محلی خود حرف می زند
-
با لهجه ی محلی مردم
-
با لهجه ی فصیح گل و گندم
-
گندم
-
خورشید روستاست
-
وقتی که باد موج می اندازد
-
در گیسوی طلایی گندمزار
-
خورشید های شعر من آنجاست


