-
نه نه نمی تواند باران
-
کز جای برکنی
-
یا بر تن زمین
-
با تار و پود سست
-
پیراهنی ز پوشش رویینه بر تنی
-
با دانه دانه های پرکنده
-
با ریزشی سبک
-
با خاکه بارشی که نه پی گیر
-
نه نه نمی توانی باران
-
هرگز نمی توان
-
باران تو را سزد
-
کاندر گذار عشق دو عاشق
-
در راه برگ پوش
-
حرف نگفته باشی و نجوای همدلی
-
باران تو را سزد
-
کز من ملال دوری یک دوست کم کنی
-
می ایدت همین که بشویی
-
گرمای خون
-
از تیغ چاقویی که بریده است
-
نای نحیف مرغک خوشخوان کنار سنگ
-
یا برکنی به بام
-
آشفته ککلی ز علف های هرزه روی
-
اما نمی توانی زیر و زبر کنی
-
نه نه نمی توانی زین بیشتر کنی
-
این سنگ و صخره های سقط را
-
سیلی درشت باید و انبوه
-
سیلی مهیب خاسته از کوه


