-
مسافر ز گرد ره رسیده ام
-
تمام راه خفته را به پا و سر دویده ام
-
صلابت و شکوه کوههای دور
-
نگاه دشت های سبز
-
تلاش بالها
-
شکاف و رویش زمین پرورنده با من است
-
گل هزار باغ خنده با من است
-
طلوع آفتاب بر ستیغ
-
برای دیدن گوزنهای تیزتک
-
ز صخره های به سنگ ها پریده ام
-
فراز آب رفتها
-
که آبی بنفشه ها ستاره ای است
-
چکیده بر گلیم وحشی علف
-
نفس زنان و خسته چتر بید واژگونه را
-
به روی سر کشیده ام
-
تولد بهار را
-
به روی دست های جنگل بزرگ دیده ام
-
ز سینه ریز رنگ رنگ تپه ها
-
شکوفه های نوبرانه چیده ام
-
کنون برابر تو ایستاده ام
-
یگانه بانوی من ای سیاهپوش ای غمین
-
که مژده آرمت
-
بهار زیر و رو کننده می رسد
-
نگاه کن ببین
-
غمت مباد و داغ دوری ات مباد
-
که لاله ها به کوه روشنند و رنگ بسته اند
-
که خارهای سبز سر کشند
-
دمی کنار این دریچه بالهای باز را در آسمان نظاره کن
-
ببین که لانه ها دوباره از پرندگان تهی است
-
ببین کسی به جای خویش نیست
-
اگر به صبر خو کنی
-
اگر که روزهای وصل را
-
به پرده همین شب نارسیده سر کنی
-
ببارمت نویدهای سرخ گونه ای
-
که من ز چرخ ریسک نهفته در پناه شاخه ها و مه
-
به قعر دره ها شنیده ام


