-
چو آن یغماگر از ره آمد و بنشست
-
ببرد از چشمهای شمعدان سو را
-
پریشان کرد در شب دود گیسو را
-
گرفته چنگ افسون را ساز را در دست
-
چو از راه آمد و بنشست
-
نوا درتارهای چنگ خود انداخت
-
دگرگون پرده ها پرداخت
-
هزاران تار جان بگسست
-
سبو را بر لبان عاشقان بشکست
-
وفا را درنگاه فتنه گر گم کرد
-
طمع در بردن دلهای مردم کرد
-
چو او بازآمد و بنشست
عاشق کش
کسرایی
https://www.sherfarsi.ir/kasrai/عاشق-کش
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


