-
پیش چشمانم در پرده اشک
-
خالی افتاده یکی پوکه فشنگ
-
که زمانی ز کمین گاهش تنگ
-
به هدف سیبک سرخ دل دشمن به هدف می نگریست
-
و چه غوغاها بودش در سر
-
ولی از گرمی سودا سربش
-
ذوب شد در بازار
-
تا برآرند عروسکهای سربی از آن
-
وز باروت درونش دیری است
-
پاچه خیزک سازند
-
و خود اینک خالی
-
هدف تیر ملامت شده در رویایی


