-
پرنده ای که صدایی به صافی شب داشت
-
شب صدا را در بیشه ها رها می کرد
-
مرا ز روزنه ی برگ ها صدا می کرد
-
پلی گشوده شد از لابلای چند درخت
-
به پیشواز قدم های سست من آمد
-
مرا به راز روان بودن آشنا میکرد
-
چراغ را به سرانگشت شاخه ای بستم
-
رهنه تر شدم از ماهی طلایی ماه
-
که در دهانه ی تاریک پل شنا می کرد
-
تن برهنه ی من روح آب را دریافت
-
میان موج و دل من دریچه ای واشد
-
ریچه ای که مرا از زمین جدا می کرد
-
پرنده ای که صدایی به گرمی تب داشت
-
تب صدا را در خون من رها می کرد
-
مرا ز روزنه ی ابرها صدا می کرد


