-
شب ها که پر پر می زند شمع
-
با کوله بار اشک های مرده ی خویش
-
تنها در آن سوی اتاقم
-
شب های پاییزی که پیش از مردن ماه
-
آتش به سردی می گراید در اجاقم
-
خاموش پشت شیشه ی در می نشینم
-
شمع غمی گل می کند در سینه ی من
-
آن قدر زاری می کنم تا جیوه ی اشک
-
هر شیشیه ی در را کند ایینه ی من
-
آنگه درین ایینه های کوچک دق
-
سیمای دردآلود خود را می شناسم
-
سیمای من سیمای آن شمع غریب است
-
کز اشک باری می کشد بر گرده ی خویش
-
من نیز چون او در سراشیب زوالم
-
با کوله بار روزهای مرده ی خویش
-
در زیر این بار
-
اندام خون آلود خود را می شناسم
-
اندام من اندام شمعی واژگون است
-
کز جنگ با شب پای تا سر غرق خون است
-
هر چند نور صبح را می بیند از دور
-
هر چند می داند که این نور
-
از مرگ با او دورتر نیست
-
اما درین غم نیز می سوزد که افسوس
-
زان آتش دیرین که در او شعله می زد
-
دیگر خبر نیست
-
دیگر اثر نیست
-
شبها که پرپر می زند شمع
-
در زیر بار اشک های مرده ی خویش
-
درش یشه ی در نقش خود را می شناسم
-
پیری که باری می کشد بر گرده ی خویش
-
در زیر این بار
-
دیگر نه آن هستم که بودم
-
خالی است از آن آتش دیرین وجودم
-
پیچیده در چشم فضا دود کبودم
-
افسوس افسوس
-
دیگر نه آن هستم که بودم


