تیشه ی برق
نادرپور
https://www.sherfarsi.ir/naderpour/تیشه-ی-برق

  1. برقی دمید و تیشه ی خونین خویش را

  2. بر فرق شب نواخت

  3. طاق بلند شیشه ای آسمان شکست

  4. وز آن شکاف کوکب تنهای بخت من

  5. چون شبنمی چکید و به خاک سیه نشست

  6. آن مرد بی ستاره شدم کز گناه بخت

  7. دل در هر آنچه بست امدیش ثمر نداشت

  8. آن مرد بی ستاره شدم کز غم غروب

  9. رو در شبی نهاد که هرگز سحر نداشت

  10. ماندم به انتظار که معمار آسمان

  11. شاید ز نو مرمت طاق کهن کند

  12. چون اختران سوخته را بشمرد شبی

  13. یادی هم از ستاره ی خاموش من کند

  14. اما زمان پیری او در رسیده بود

  15. دیگر توان ساختن آسمان نداشت

  16. بازوی زورمند وی از کار مانده بود

  17. در چشم پیر خویش فروغ جوان نداشت

  18. نومید از آنچه عاقبتم حاصلی نداد

  19. اکنون بر آستان شما رو نهاده ام

  20. ای مرمرین ستون ها ای گردبادها

  21. شمع بلند قامت پیچان خویش را

  22. در زیر طاق پر ترک آسمان زنید

  23. زیرا هنوز چشم بلادیدگان خاک

  24. در جستجوی بخت به سوی ستاره هاست

  25. بر این گروه چشم حقارت میفکنید

  26. گر خاک شد ستاره ی اقبال من چه باک

  27. در آسمان پاک هزاران ستاره اند

  28. وانان که بر ستاره ی خود دل نهاده اند

  29. در زیر آسمان خدا بی شماره اند