-
مرغی هنوز در قفس صبح می پرد
-
مرغ ستاره ای
-
شب در درون پوسته اش می خزد چو مار
-
من چون مسافری که فرومانده در غبار
-
نور سپیده در قدح سبز آسمان
-
شیر بریده ایست پر از لخته های خون
-
مرغی ز لای پنجره ی خوابگاه من
-
سر می کند برون
-
مار سیاه پوسته اش را دریده است
-
مرغ سپید از قفس خود پریده است
-
در من غبار حادثه ای موج می زند
-
مرغی نشسته غمگین در موج این غبار
-
ماری خزیده سنگین در راه انتظار


