-
ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد
دروغ گفت چه باشد چرا نشاید کرد
-
غلام لعل لب تست جان شیرینم
چنین حکایت شیرین کجا نشاید کرد
-
به بوسه قصد لبت کردم از میان چشمت
به غمزه گفت نشاید هلا نشاید کرد
-
میان موی و میان تو نکته باریکست
در آن میان سخن از لب رها نشاید کرد
-
هزار سال تنم گر ز تن جدا ماند
هنوز مهر تو از جان جدا نشاید کرد
-
حدیث درد دل مستمند و سینه ریش
حکایتی است که در سالها نشاید کرد
-
مگر عبید به جان با لبم مضایقه کرد
که این به مذهب اصحابنا نشاید کرد
ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/ترا-که-گفت-که-با-ما-وفا-نشاید-کرد
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


