-
دردا که درد ما به دوائی نمیرسد
وین کار ما به برگ و نوائی نمیرسد
-
در کاروان غم چو جرس ناله میکنم
در گوش ما چو بانگ درائی نمیرسد
-
راهی که میرویم به پایان نمی بریم
جهدی که میکنیم بجائی نمیرسد
-
این پای خسته جز ره حرمان نمیرود
وین دست بسته جز به دعائی نمیرسد
-
بر ما ز عشق قامت و بالاش یک نفس
ممکن نمیشود که بلائی نمیرسد
-
هرگز دمی به گوش گدایان کوی عشق
از خوان پادشاه صلائی نمیرسد
-
گفتم گدای کوی توام گفت ای عبید
سلطانی این چنین به گدائی نمیرسد
دردا که درد ما به دوائی نمیرسد
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/دردا-که-درد-ما-به-دوائی-نمیرسد
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)


