-
دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
دودم ز سینه راه ثریا گرفته بود
-
جان را ز روی لعل تو در تنگ آمده
دل را ز شوق زلف تو سودا گرفته بود
-
میدید شمع در من و میسوخت تا به روز
زآن آتشی که در من شیدا گرفته بود
-
از دیده ام خیال تو محروم گشت باز
کاطراف خانه اش همه دریا گرفته بود
-
میخواست خرمی که کند در دلم وطن
تا او رسید لشگر غم جا گرفته بود
-
صبر از برم رمید و مرا بیقرار کرد
گوئی مگر که خاطرش از ما گرفته بود
-
مسکین عبید را غم عشقت بکشت از آنک
او را غریب دیده و تنها گرفته بود
دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/دوشم-غم-تو-ملک-سویدا-گرفته-بود
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)


