-
نماند هیچ کریمی که پای خاطر من
ز بند حادثه روزگار بگشاید
-
خیال بود مرا کان غرض که مقصود است
حصول آن غرض از شهریار بگشاید
-
بدان هوس بر سلطان کامران رفتم
که از عطای ویم کار و بار بگشاید
-
ز پیش شاه و وزیرم دری گشاده نشد
مگر ز غیب دری کدر کار بگشاید
-
عبید حاجت از آن درطلب که رحمت او
اگر ببندد یک در هزار بگشاید
نماند هیچ کریمی که پای خاطر من
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/نماند-هیچ-کریمی-که-پای-خاطر-من
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(2500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(2500 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(2500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(2500 تومان)


