-
یکی را از بزرگان به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه میکردند سر برآورد و گفت من آنم که من دانم
-
کفیت ازی یا من یعد محاسنی
علا نیتی هذا و لم تدر ما بطن
-
شخصم به چشم عالمیان خوب منظرست
وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش
-
طاوس را بنقش و نگاری که هست خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش
در اخلاق درویشان حکایت هشتم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-اخلاق-درویشان-حکایت-هشتم
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


