در سیرت پادشاهان حکایت دوازدهم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-سیرت-پادشاهان-حکایت-دوازدهم

  1. یکی از ملوک بی انصاف پارسائی را پرسید که از عبادت ها کدام فاضلترست گفت ترا خواب نیمروز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری

  2. ظالمی را خفته دیدم نیمروز

    گفتم این فتنست خوابش برده به

  3. وآنکه خوابش بهتر از بیداریست

    آنچنان بد زندگانی مرده به

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.

  • فتنست

    فتنه
    آشوب، ستیزه، عذاب و رنج، شگفتی