در عشق و جوانی حکایت سوم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-عشق-و-جوانی-حکایت-سوم

  1. پارسائی را دیدم بمحبت شخصی گرفتار نه طاقت صبر و نه یارای گفتار چندانکه ملامت دیدی و غرامت کشیدی ترک تصابی نگفتی و گفتی

  2. کوته نکنم ز دامنت دست

    وز خود بزنی بتیغ تیزم

  3. بعد از تو ملاذ و ملجائی نیست

    هم در تو گریزم ار گریزم

  4. باری ملامتش کردم و گفتم عقل نفیست را چه شد تا نفس خسیس غالب آمد زمانی به فکرت فرو رفت و گفت

  5. هر کجا سلطان عشق آمد نماند

    قوت بازوی تقوی را محل

  6. پاک دامن چون زید بیچاره ای

    اوفتاده تا گریبان در وحل

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.