-
می رفت آفتاب و به دنبال می کشید
-
دامن ز دست کشته ی خود روز نیمه جان
-
خونین فتاده روز از آن تیغه خون فشان
-
در خاک می تپید و پی یار می خزید
-
خندید آفتاب که این اشک و آه چیست
-
خوش باش روز غمزده هنگام رفتن است
-
چون من بخند خرم و خوش این چه شیون است
-
ما هر دو می رویم دگر جای شکوه نیست
-
نالید روز خسته که ای پادشاه نور
-
شادی از آن توست نه از آن من بلی
-
ما هر دو می رویم ازین رهگذر ولی
-
تو می روی به حجله و من می روم به گور


