-
ای عشق مشو در خط خلق ندانندت
-
تو حرف معمایی خواندن نتوانندت
-
بیگانه گرت خواند چون خویشتنت داند
-
خوش باش و کرامت دان کز خویش برانندت
-
درد تو سرشت توست درمان ز که خواهی جست
-
تو دام خودی ای دل تا چون برهانندت
-
از بزم سیه دستان هرگز قدحی مستان
-
زهر است اگر آبی در کام چکانندت
-
در گردنت از هر سو پیچیده غمی گیسو
-
تا در شب سرگردان هر سو بکشانندت
-
تو آب گوارایی جوشیده ز خارایی
-
ای چشمه مکن تلخی ور زهر چشانندت
-
یک عمر غمت خوردم تا در برت آوردم
-
گر جان بدهند ای غم از من نستانندت
-
گر دست بیفشانند بر سایه نمی دانند
-
جان تو که ارزانی گر جان بفشانندت
-
چون مشک پرکنده عالم ز تو کنده
-
گر نافه نهان داری از بوی بدانندت


