به سوی شهر
سیمین
https://www.sherfarsi.ir/simin/به-سوی-شهر-دوم

  1. دهقان کنار کلبه ی خود بنشست

  2. در آفتاب و گرمی بی رنگش

  3. در دیده اش تلاطم رنجی بود

  4. در سینه می فشرد دل تنگش

  5. چرخید در فضا و فرود آمد

  6. پژمرده و خزان زده برگی زرد

  7. بر آب برکه چین و شکن افتاد

  8. دامن بر او کشید نسیمی سرد

  9. از پاره پاره جامه ی فرزندش

  10. سرما به گرد پیکر او پیچید

  11. بازو کنار سینه فشرد آرام

  12. لرزید و هر دو شانه ی خود برچید

  13. دهقان نگاه خویش به صحرا دوخت

  14. صحرای خفته در غم و خاموشی

  15. بر جنب و جوش زنده ی تابستان

  16. پاییز داده رنگ فراموشی

  17. یک روز گاو آهن و خرمن کوب

  18. در کشتزار شور به پا می کرد

  19. با جی جیر دانه ی گندم را

  20. از ساقه های کاه جدا می کرد

  21. یک سال انتظار پر از امید

  22. پایان گرفت و کشته ثمر آورد

  23. خون خورد و رنج برد ولی هیهات

  24. شایان نبود آن چه به بر آورد

  25. آفت افتاده بود به حاصل سخت

  26. شاید گناه و معصیت افزون شد

  27. گر این چنین نبود چه بود آخر

  28. آن سال های پر برکت چون شد

  29. مالک رسید و برد از او سهمی

  30. وز بهر او چه ماند نمی داند

  31. اما یقین بهموسم یخبندان

  32. اهل و عیال گرسنه می ماند

  33. گویند شهر چاره ی او دارد

  34. در شهر کار هست و فراوان هست

  35. آنجا کسی گرسنه و عریان نیست

  36. غم نیست رنج نیست ولی نان هست

  37. فردا سه رهنورد ره خود را

  38. سوی امید گمشده پیمودند

  39. این هر سه رهنورد اگر پرسی

  40. دهقان و همسر و پسرش بودند

  41. در پیش سر نوشت پر از ابهام

  42. در پی غم گذشته ی محنت بار

  43. شش پای پینه بسته ی بی پاپوش

  44. می کوفت روی جاده ی ناهموار