-
آن آشنا که رفت و به بیگانه خو گرفت
-
از دوستان چه دید که دست عدو گرفت
-
سرمست عطر عشق دمی بود و بعد از این
-
مستم نمی شود که به این عطر خو گرفت
-
می خواستم حکایت خود بازگو کنم
-
افسوس گریه آمد و راه گلو گرفت
-
ابر بهار این همه بخشندگی نداشت
-
شد آشنای چشم من و وام ازو گرفت
-
از اشک من شکفته شود قلبت از غرور
-
آری ز شبنم است که گل آبرو گرفت
-
خورشید اوفتاده در آبم ز نور من
-
نه غنچه خنده کرد و نه گل رنگ و بو گرفت
-
یاران نماز کیست به جا پارسای شهر
-
یا آن شهید عشق که از خون وضو گرفت
-
از مدعی گریختم و دربه در شدم
-
همچون صبا سراغ مرا کو به کو گرفت
-
سیمین به شعر دلخوشی و سخت غافلی
-
کاین شمع دلفریب ز چشم تو سو گرفت


