-
زلف پرپیچ و خمت کو تا ز هم بازش کنم
-
بوسه بر چینش زنم با گونه ها نازش کنم
-
غنچه ی صبرم شکوفا می شود اما چه دیر
-
کو سرانگشت شتابی تا ز هم بازش کنم
-
قصه ی رسواییم چون صبح عالمگیر شد
-
کی توانم همچو شب آبستن رازش کنم
-
در نگاه من زنی گنگ است و گنگی کامجوست
-
کامبخشی مهربان کو تا سخنسازش کنم
-
پرده ی شرمی به رخسار سکوت افکنده ام
-
برفکن این پرده را تا قصه پردازش کنم
-
خفته دارد دل به هر تاری نوایی ناشناس
-
زخمه ی غم گر زنی سازی نوا سازش کنم
-
چون غباری نرم دل دارد غمی غمخوار کو
-
کاشنای این سبک خیز سبک تازش کنم
-
من سرانگشت طلایی رنگ خورشیدم تو شب
-
زلف پر پیچ و خمت کو تا زهم بازش کنم


