-
گر چه با اینه خویی سر کار تو نبود
-
با من این سنگدلی نیز قرار تو نبود
-
غرق خون شد دل من جام صفت گر چه لبم
-
آشنا با دو لب باده گسار تو نبود
-
چرخ در پیش رخت اینه ی ماه گرفت
-
کس سرافرازتر از اینه دار تو نبود
-
سبزه ی گمشده در سایه ی جنگل بودم
-
بر من ای مهر دل افروز گذار تو نبود
-
موج مهرت به سر ما قدم لطف نسود
-
همچو گرداب به جز خویش مدار تو نبود
-
عیب دامان ترم بود که آتش نگرفت
-
ورنه ای عشق گناهی ز شرار تو نبود
-
ای که خورشید شدی روی نهادی به گریز
-
جر سوی مشرق برگشت فرار تو نبود
-
زلف آغشته به آژیده ی سیمین کردم
-
تا نگویی سحری باش با شب تار تو نبود


