-
سال ها پیش ازین به من گفتی
-
که مرا هیچ دوست می داری
-
گونه ام گرم شد ز سرخی ی شرم
-
شاد و سرمست گفتمت آری
-
باز دیروز جهد می کردی
-
که ز عهد قدیم یاد آرم
-
سرد و بی اعتنا تو را گفتم
-
که دگر دوستت نمی دارم
-
ذره های تنم فغان کردند
-
که خدا را دروغ می گوید
-
جز تو نامی ز کس نمی آرد
-
جز تو کامی ز کس نمی جوید
-
تا گلویم رسید فریادی
-
کاین سخن در شمار باور نیست
-
جز تو دانند عالمی که مرا
-
در دل و جان هوای دیگر نیست
-
لیک خاموش ماندم و آرام
-
ناله ها را شکسته در دل تنگ
-
تا تپش های دل نهان ماند
-
سینه ی خسته را فشرده به چنگ
-
در نگاهم شکفته بود این راز
-
که دلم کی ز مهر خالی بود
-
لیک تا پوشم از تو دیده ی من
-
برگل رنگ رنگ قالی بود
-
دوستت دارم و نمی گویم
-
تا غرورم کشد به بیماری
-
زانکه می دانم این حقیقت را
-
که دگر دوستم نمی داری


