-
با آنها که از مرگ نهراسیدند
-
شنیدم که کشتی به دریای ژرف
-
چو آزرده از خشم توفان شود
-
چو بر چهر دریای نیلوفری
-
شکن ها و چین ها نمایان شود
-
براید ز هر سوی موجی چو کوه
-
که شاید به کشتی شکست آورد
-
گشاید ز هر گوشه گرداب کام
-
که شاید شکاری به دست آورد
-
بپیچد چو زرینه مار آذرخش
-
دمی روشنایی زند آب را
-
خروشنده تندر بدزدد ز بیم
-
ز دل ها توان و زتن تاب را
-
ز دل برکشد هر کسی ناله یی
-
براید ز هر گوشه فریادها
-
بیامیزد اندر دل تیره شب
-
به فریادها ناله ی بادها
-
پس آنگاه کوشش کند ناخدای
-
که بر خستگان ناخدایی کند
-
به دریا نهد زورق و ساز و برگ
-
کسان را بدان رهنمایی کند
-
چو آسوده شد زانچه بایست کرد
-
به بالای کشتی رود مردوار
-
بر آن سینه ی قهرمان دلیر
-
نشانهای مردانگی استوار
-
فروغی در آن دیده ی دلپذیر
-
سرودی به لبهای پر شور او
-
دمی این چنین چون بر او بگذرد
-
دل ژرف دریا شود گور او
-
چو فردا به بام سپهر بلند
-
شود مهر چون گوی زر تابناک
-
نویسد به پهنای دریا به زر
-
که دریا دلان را ز مردن چه بک
-
چنین است ایین مردانگی
-
که تا بود این بود و جز این نبود
-
ز من برچنان قهرمانان سپاس
-
ز من بر چنان ناخدایان درود


