-
نگاه دار که عمری به راه چون تو سواری
-
فشانده چشم سرشکی نشانده اشک غباری
-
به لوح سینه خیالم کشیده نقش عزیزی
-
بدان عزیز نماید نشانه ها که تو داری
-
کرم نما و فرودآ که پیش دیده ی حیرت
-
همان خیال محالی که در کناری و یاری
-
چو واگذاشته ام خلق را ز خویش به عمری
-
کنون سزد که به خلقم ز خویش وانگذاری
-
چنان به بوی تو دارد تنم هوای شکفتن
-
که گل ز سنگ برآرم گرم به خاک سپاری
-
به خنده گفتی اگر جز تو را عزیز بدارم
-
مرا عزیز بداری به گریه گفتم آری


