-
هدیه ات ای دوست دیشب تا سحر
-
ارم بود و با من راز گفت
-
بی زبان با صد زبان شیرین و گرم
-
قصه ها در گوش جانم بز گفت
-
قصه ها از آرزو های دراز
-
کز تباهی شان کسی آگه نشد
-
نقل ها از اشک ها کاندر خفا
-
جز نثار خاک سر در ره نشد
-
من درین نقش و نگار دلفریب
-
رازتلخ زندگانی دیده ام
-
چشم های خسته از اندوه و رنج
-
چهره های استخوانی دیده ام
-
ددیه ام آن کارگاه تیره را
-
با فضای تنگ دود آلود او
-
رنگ دارد نفرت آور دود او
-
درد دل ها ناله ها تک سرفه ها
-
همصدای تق تق ابزار کار
-
می کند برپا هیاهوی عجیب
-
سینه سوز و جانگداز و مرگبار
-
ددیه ام آن قطره ی خونی که ریخت
-
بر درخشان نقره یی از سینه یی
-
پاره یی دل بود و خونش کرده بود
-
بیم فردایی غم دوشینه یی
-
سایه ی ترسی به چهری نقش بست
-
وای اگر دانند از بیماریم
-
کودکان را از کجا نانی برم
-
روزگار تنگی و بیکاریم
-
دیده ام آن طفل کارآموز را
-
با رخ در کودکی پژمرده اش
-
گاه همچون اخگری سوزان شود
-
چهر از استاد سیلی خورده ا ش
-
اشک ریزد اشک دردی جانگداز
-
زان دو چشم چون دو الماس سیاه
-
بیم عمری زندگی با درد و رنج
-
می تراود زان توانفرسانگاه
-
آب و رنگ هدیه ات ای نازنین
-
از سرشک دیده و خون دل است
-
بازگرد و بازش از من بازگیر
-
زانکه بهر من قبولش مشکل است
-
گرچه بود این هدیه زیبا و ظریف
-
چشم ظاهر بین سیمین کور بود
-
وانچه را با چشم باطن دید او
-
آوخ آوخ از ظرافت دور بود


