فهرست شعرهای
سیمین بهبهانی
(چلچراغ با خود بودن ها)
تمامی اشعار
(چلچراغ با خود بودن ها)
چلچراغ
با یاد دیدگان درخشان روشنت
دل ِ آزرده
دل آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد
گفتی که
گفتی که مرا با تو نه سری نه سری هست
غرور
سال ها پیش ازین به من گفتی
یار نداری
چه دلی ای دل آشفته که دلدار نداری
مهتاب خزان
سر بی سرور ما را ز چه سامانی نیست
ای آشنا
ای آشنا چه شد که تو بیگانه خو شدی
دختر ترنج
محبوب من نگاه دو چشم تو
چه عالمی دارم
رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
نگاه دار
نگاه دار که عمری به راه چون تو سواری
اخگر
دانست چو با او به شکایت سخنم هست
نیلوفر آبی
کاش من هم همچو یاران عشق یاری داشتم
دریا
آه ای دل تو ژرف دریایی
هنوز
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز
هر چند رفته ای
هر چند رفته ای و دل از ما گسسته ای
گله
شنیدی از همه یاران که سخت بیمارم
آتش نهفته
ساغر به کف گرفته و خندانی
افسون
گفتم به جادوی وفا شاید که افسونش کنم
رهگذر نغمه ساز
جسمی ز داغ عشق بتان پر شور مراست
حسود
خیال روی تو در خاطرم در آویزد
شراب
بودم شراب ناب به مینای زرنگار
خطا کن!
کی گفته ام این درد جگر سوز دوا کن
نگاه بی گناه
تا از نگاه غیر بپوشم نگاه تو
تکاپو
دیدمت باز در گذرگاهی
غبار ماه
ندیده ام گلی و غنچه ای به دامن خویش
نوازش های چشمان ِ کبودش
ببین عمری وفادار تو بودم
خورشیدِ در آب افتاده
آن آشنا که رفت و به بیگانه خو گرفت
مشعل
مگو که شهر پر از قصه ی نهانی ی ماست
موج
نیست اشکم این که من از چشم تر افشانده ام
یار گسسته
چشمی سیاه و چهری مهتاب رنگ داشت
شور نگاه
به محمد نوری
سبزه ی گمشده
گر چه با اینه خویی سر کار تو نبود
چشم شوم
دوستان دست مرا باید برید
ای خوش آن روز
ای خوش آن روز که با یار سر و کارم بود
شعله
با او به شکوه گفتم کو رسم دلنوازی
گل یخ
این چنین سخت که آشفته ات ای چشم کبودم
سایه ی دیوار
دل دیوانه ام ای دوست اگر یار تو می شد
عود
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم
نسیم
باز هم بیمار می بینم تو را
گل خشک
مگر ای بهتر از جان امشب از من بهتری دیدی
دیوانه پسند
رو کرد به ما بخت و فتادیم به بندش
چرا
چرا رفتی چرا من بی قرارم
غنچه ی راز
چهره ام تازه چو برگ گل ناز است هنوز
آتش تمنّا
هوای وصل و غم هجر و شور مینا مرد
سفره ی رنگین
رخ نغز و دل گرم و لب شیرین داری
زنجیر
برگ پاییزم ز چشم باغبان افتاده ام
درخت تشنه
ز من مپرس کیم یا کجا دیار من است
گل زهر
سالها پیش خاطر رنجور
تاریکی شب
من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
بهانه
بیا که رقص کنان جام را به شانه کشم
بی شکیب
نامه ام را به من باز ده وای
دسته بندی اشعار
از خود گفتن ها سیمین
←
یک شعر تصادفی از از خود گفتن ها سیمین
چلچراغ با خود بودن ها سیمین
←
یک شعر تصادفی از چلچراغ با خود بودن ها سیمین
چلچراغ من و دیگران سیمین
←
یک شعر تصادفی از چلچراغ من و دیگران سیمین
چهره های واقعی سیمین
←
یک شعر تصادفی از چهره های واقعی سیمین
مرمر بوده ها سیمین
←
یک شعر تصادفی از مرمر بوده ها سیمین
جای پا چهره های واقعی سیمین
←
یک شعر تصادفی از جای پا چهره های واقعی سیمین
تازه ها سیمین
←
یک شعر تصادفی از تازه ها سیمین
و در پایان سیمین
←
یک شعر تصادفی از و در پایان سیمین